دردنوشته های یک جوان آریایی
یعرف المجرمون بسیماهم فیوخذ بالنواسی و الاقدام/سوره مبارکه رحمن آیه41
پس از بسم الله الرحمن الرحیم، سرآغاز هرکلامی برای ما سلام بر حضرت بقیه الله است.
ودریغ که در هر سلام،شرمندگی و خجلان ما نیز بیش تر از پیش است.که در عصر غیبتش نبودیم آنچنان که می بایست، و در اثر سستی ها و کژیهامان ، تنها و تنها شاهدیم ، بر مصائب شیعه و این نیست مگر کوتاهی ما!...
و چون ظهور منجی مان در اثر غفلت ما به تاخیر افتاد، هر آینه فتنه ها بیشتر شده و ظلم و تعدی از حد خواهد گذشت تا بدانجا که سردمداران کفر و جهل که در حلقه شیاطین مسخرند در آستین کوتاه قامتان وهابی و دجالان سلفی ظاهر شده تا بر چهره آفتاب اسائه ادب نمایند.غافل از آنکه
یریدون لیطفئو نورالله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون/سوره مبارکه صف آیه8
این روزها شاهد تعدی و گستاخی بی شرمانه و متعدد به ساحت ربوبی امام عصر(روحی فداه) و ائمه طاهرین که مظهر اسماءالله اند هستیم،چه نوادگان سقیفه بنی ساعده در پوستین های نخ نما شده و با رسانه های معلوم الحال در پی اشاعه و ترویج توهین به محضر امام رئوف و گنبد مشعشع و ملائک پاسبان ایشان و هتک محضر مقدس امام هادی(علیهما السلام) هستند.
این سلسله اقدامات برنامه ریزی شده از چشمان تیزبین سربازان شهادت طلب حضرت ولی عصر(ارواحنا فداه) مخفی نمانده و نیست و بی شک بغض فروخورده و انقلابی شیعیان و محبین اهل بیت عصمت و طهارت با اشارتی از سوی مقام عظمای ولایت و سایر مراجع معظم تقلید به طوفانی خواهد انجامید که تار و پود انسان های بی ریشه و فراری و ضد انقلاب و امام را از هم خواهد گسست تا دیگر حتی فکر تعدی نیز در سر نپرورانند.
هیئت الرضا محفل بسیجیان و رهروان شهدا ضمن عرض تسلیت به محضر ولی الله الاعظم(عجل الله تعالی) اقدامات ننگین صورت گرفته که موجبات تالم خاطر و دردمندی امت حزب الله و شیعیان و محبین امیرالمومنین(علیه السلام)گشته است را محکوم نموده و خاطر نشان می سازد که پس از کسب تکلیف از مراجع عظام تقلید، اقدامی درخور و شایسته در این خصوص به انجام خواهد رسانید.

لازم به ذکر است که هرگونه توهین و جسارت به مقام منیع و شامخ بزرگان دین نه تنها از نظر شرع مقدس اسلام مذموم است که بر طبق بسیاری از کنوانسیون های حقوق بشر از جمله اعلامیه حقوق بشر ملل متحد مصوب 1948 ، ماده 19 کنوانسیون بین المللی مدنی و سیاسی ، کنوانسیون حقوق بشر مصوب 1969 ، اعلامیه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد 1996 و بیانیه اجلاسیه سران سازمان ملل متحد در 12 دسامبر 2003 و بیانیه مصوبه اجلاسیه دوربان سال 2003 دربردارنده بندهای محکومیت توهین به ادیان و چهره های آسمانی می باشد.
عبدالرضا هلالی
20/2/91 - ساعت 4و40 دقیقه صبح

اگر در مقابل دین ما بایستید در مقابل دنیای شما می ایستیم
امام خمینی(ره)
ماییم و نوای بی نوایی/بسم لله اگر حرف مایی


برچسبها: هیاالرضا, ع, هتک حرمت
این روزها هرچی به این 12سال نگاه می کنم با خودم میگم چه زود گذشت یه چشم دیگه بهم بزنم 12سال دیگه میگذره و توی 31سالگی باید منتظر موی سفید باشم و رژیم و اینها اما چرا واقعا خونه دوم؟هر وقت به این 12سال نگاه می کنم می بینم 2سال من صاحبخونه بودم بقیه ش خونه دوم من جایی بود که نه امنیت داشت نه آرامش بچه کوچیک های اون خونه که ما بودیم خوب بودیم زیراب زن داشتیم درس خون داشتیم شر داشتیم دستمال یزدی داشتیم همه چیز داشتیم اما نمی دونم چرا خاطره خوبی ندارم از این همه پدرمادری که قرار بود از صبح زود تا ساعت دوازه،دوازده و نیم باهاشون سروکله بزنم،هیچ وقت نفهمیدم چرا باید این همه فکر کنم و انشا بنویسم تا معلم به اسم بالای ورقه نگاه کنه و انشای من رو نخونده چون علوم و عربی من ضعیف بودن بهم بده14،هیچ وقت نفهمیدم این پدرمادر زحمت کش چرا منو تربیت نکردن چرا بجای اینکه بگن نباید جلوی بچه حرف زشت زد زل زدن توی چشم منو بهم فحش دادن،خیلی چیزها هست که نفهمیدم اینکه چرا جریمه صحبت کردن با پشت سری باید دوبار نوشتن از روی مشق شب باشه،هنوز نفهمیدم چرا وقتی واسه اولین بار میخواستم امتحان بدم معلم جای منو عوض کرد و از همون بچگی بهم فهموند که عزیزم اگه دیدی چشم معلم نمی بینه تو رو بدون خدا هم نمی بینه و تقلب کن،هنوز نفهمیدم چرا هیچ وقت معلم تو جواب سوالای من نگفت نمی دونم تا من ارزش دانستن را درک کنم،هنوز نمی دونم چرا باید ساکت باشم تا معلم ورقه ها را صحیح کنه و پاداش سکوت من بشه نمره12-13 و پاداش کم کاری معلم توی خونه یعنی همون جایی که آرامش داریم بشه حقوق سرماه و آخر زنگ ناظم بیاد دم در و به معلم بگه خسته نباشید تا بفهمم معلم ما خسته بوده که توی خونه بازم تکرار می کنم همون جای خوب دوست داشتنی وظیفه اش را انجام نداده و باز همان ناظم به من گیر بده که وظیفه تو پوشیدن لباس فرمت بوده و با یه کشیده بهم بفهمونه که اگر لباست کثیف بود هم توی لباس شویی نندازش و با اون بیا مدرسه،اصلا کدوم آدمی توی خونه خودش با لباس کثیف راه می ره؟با همه اینها باید همیشه این رو بدونم که خانم معلم و آقا معلم بخاطر اینکه منو دوست داشتن انشای منو نخونده نمرده دادن تا سعی و تلاشم بیشتر بشه!
چندسالی که گذشت اونقدر بزرگ شدیم که بفهمیم یا باید آقا دکتر بشی یا آقا مهندس و اگه بجای اینکه به فکر صنعت یا سلامت مردم باشی به فکرِ فکرِ مردم باشی باید بری رشته ای که همه مسخره ات می کنند،تازه فهمیدم چرا همیشه یه جای کار من میلنگیده چون من واسم مهم نبود که Xباید چند باشه تا معادله ما درست باشه و اگه دو ضلع یه مثلت فلان قدر طولشون باشه وتر چقدر طول داره من حتی آدم نبودم چون علوم تجربی را دوست نداشتم واسم اهمیت نداشت که قورباغه شش داره یا آب شش واسه من مهم این بود که چرا اول همه کتاب های ما عکس یه پیرمرد خندون و جدیه که داره ما را نصیحت می کند؟چرا همه اش به ما میگه خودکفا باشید مگه این عربها خودکفا شدن که هر کدومشون دارن با چند زن و نوکر و خدم و...حال می کنن اما نمی دونستم باید توی این خونه دوم یعنی همون جایی که اختیارت دست خودته عکس این پیرمرد را دوست داشته باشی نه حرفهاشو،مشکل من این بود که نوشته های پایین عکس این پیرمرد را بیشتر از خود عکسش دوست داشتم حالا دیگه فکرم خراب بود و باید قبول می کردم که مشکل ذهنی دارم که بجای حفظ کردن فرمول سینوس و تانژانت و کتانژانت و اون یکی میخوام بفهمم واسه چی قیمت ها بالا میره و پایین نمیاد واسه چی مردم باهم دعوا می کنن و این یک راه داشت که با ترک المپیک علمی این مملکت به سمت پارالمپیک برم و رشته ای رو بخونم که با شنیدن اسمش همه فامیل هامون لبخند رو لبشون خشک بشه گفتن اسمش انسانیه ولی بچه ها میگفتن حیوانی.دیگه اونقدر بزرگ شده بودم که بفهمم باید برای نمره 20 گرفتن انشایی که می نویسی بقیه درسهات هم خوب باشه بخاطر همین شروع کردم درس خوندن اما وقتی تو جو کنکور افتادم فهمیدم هنوز خیلی چیزها هست که نمی دونم اینکه چرا دوم،سوم های کلاس بغلی ما که با جبر و احتمال سروکار داشتن می تونستن تو دانشگاه اقتصاد بخونن،مدیریت بخونن،روانشناسی بخونن یه سری به سیاست بزنن و علوم سیاسی تهران قبول بشن ولی من نه می تونستم دکتر بشم نه مهندس،خیلی جدی شدم که بپرسم چرا و همه تو جوابم بهم گفتن خره اونها ریاضی خوندن و می فهمن سیاست چیه ولی تو چه می فهمی مثلثات یعنی چی؟روضه بسه دیگه یه روز میشینم همه حرفهام را می زنم و آخه جامعه تا فرهنگ نداشته باشد ربایتک و... به چه دردش میخوره؟گیرم که انرژی هسته و سلول بنیادین و پزشکی و همه اینها رو تا انتهاش رفت و game over نشد و دیو مرحله آخر هم کشت وقتی نه سینمای ما بوی اون پیرمرد که عکسش همه جا هست رو میده نه اقتصاد ما نه احزاب ما نه خیابان های ما خودمون چه فرقی می کنیم با اون آقا دزده که اسمش آمریکاست؟اون موقع میخوایم به حرف کسی گوش کنیم که گفت با کفر بجنگید اون موقع خودمون چی کمتر از اون کفر داریم؟
دوسالی بود که احساس می کردم خونه دوم من واقعا خونه خودمه،اختیارشو دارم،هیچ جا اونجا نمیشه،آرامش داری توش همه با هم مهربونن خیلی دوست داشتم این دوسال بشه سه سال ولی وقتی مهر تلخ اخراج به پیشونیم خورد تازه فهمیدم که چرا میگن به دنیا دل نبند که گهی پشت به زین و گهی زین به پشت،می دونم دیگه هیچ روزی قرار نیست یه آقای اخمویی بیاد بگه از جلونظام و بعدش تا یه صلوات بلند نفرستیم که به قول خودش دیوارهای مدرسه بلرزه اجازه نداشتیم بریم سرکلاس،دیگه هیچ روزی نیست که یکی هر ازگاهی کماندووار بیاد تو کلاس و بگه گوشی هاتون رو بذارید روی میز و بچه ها موبایلاشون تو شورت و جوراب و پشت شوفاژ و پشت پنجره و انواع اقسام سوراخ هاشون تو چندلحظه قایم کنن و یکی بیاد بگه موبایل که بیارید مدرسه به درس گوش نمی دید و ما هم تو دلمون بگیم کدوم درس همون درس که معلم میگه اینجا مهمه زیرش خط بکشید؟می دونم دیگه قرار نیست یه ناظم یا مدیر واسه اثبات مرد بودنش بگه تو چله زمستون که قاطر بهش بار نبسته قندیل می بنده باید بری موهاتو با چهار بزنی و کله کچل و پیرهن گشاد روی شلوار پارچه ای گشاد تر میشه تیپ دانش آموزی و اسلامی!فقط نمی دونم چرا میگن پیامبر این دین موهای بلندی داشته و بهش روغن میزده می دونم دیگه این چیزها رو درک نمی کنم چون فقط55روز تا کنکور وقت دارم و باید از این قیف برعکس رد بشم تا خوشبخت بشم!اما با همه اینها می دونم دلم برای صبح هایی که شب قبلش تا ساعت2یا هیات بودیم یا فوتبال می دیدیم و سرکلاس چرت می زدیم و میگفتیم فحش گذاشتم هر کی کرم بریزه،واسه اون دوسالی که مثل برق و باد گذشت و حاضرم هرکاری کنم تا یه باردیگه اون بهشت رو تجربه کنم واسه مدرسه با همه تلخ و شیرینش با همه روزهایی که دم دفتر وایسادم واسه همه دعواهایی که میکردیم و واسه همه روزهایی که برنامه می ریخیتم واسه اسگل کردن معلم واسه همه اینها دلم تنگ میشه و درسته هنوز نمره انشا20 را تجربه نکردم اما اگر قرار باشه یه انشا بنویسم حتما از مدرسه و شیرینی اون می نویسم.
ببببببخشییییییییید طولانی شد خیلی وقت بود آپ نکرده بودم و خیلی وقت هم آپ نمی کنم بخاطر همین طولانی شد،کنکورم خوبه سلام میرسونه خدا رو شکر خوب خوندم،شما چه خبر خانم بچه ها،داداشت اینها زن داداشت بچه هاشون خوبن همه؟الحمدالله
از الان بگم کامنت نذارید چرا اینقدر شکایت کردی از مدرسه چون یکی واسم یه اس ام اس زد جیگرم حال اومد گفت:آنقدر در جواب ابلهان خاموش ماندیم که گفتند حرف حساب جواب ندارد
یه تبریک هم میگم شاید حمل بر چاپلوسی و خودشیرینی و اینها بگذارید ولی مهم نیست چون از ته دلم دارم میگم:
به آقای کوچک زاده که چندباری هم به این وبلاگ اومدن و نظر دادن و لینکشون هم گوشه وبلاگ هست رای آوردن مجددشون رو تبریک عرض می کنم،من طرفدار 8نفر بودم که 3نفرش دور پیش و 5نفرش این دور رای آوردن و برای ایشون آرزوی سلامتی و عاقبت به خیری می کنم
سینمای امسال فیلم چندان قوی نداره چون جشنواره امسال بی رونق بود از همه بدتر اکران نوروزی که 5فیلم براش انتخاب شده،اگه دنبال مسخره بازی و شنیدن حرف های بی ربط هستید گشت ارشاد فیلم خوبیه،اگه خیلی دوست دارید یک فیلم در مورد س ک س و اینها خیلی راحت حرف زده باشه و یک فیلم فارسی وانی را روی پرده سینما ببینید خصوصی فیلم خوبیه،جالبه که سفارش وزارت ارشاد بوده(البته به گزارش یک منبع آگاه)،اگه از دیدن فیتیله ای ها توی تلویزیون خسته نشدید فیتیله و ماه پیشونی رو ببینید اگر هم خیلی هوس کردید تا هفت هشت روز فقط گریه بکنید و تو فاز غم برید حتما انتهای خیابان هشتم را ببینید و اگر مثل جوانی در همین نزدیکی ها از فیلم های جنجالی خوشتون میاد می تونید قلاده های طلا را ببینید(در گوشی بهتون بگم که هر لحظه امکانش هست که این فیلم توقیف بشه پس اگه خیلی دوست دارید حرف هایی رو بشنوید که تا حالا کسی تو فیلمش در موردسیاست نزده یا اولین فیلم جاسوسی قوی ایران را ببینید که کارگردان جوگیر نیست توی اولین فرصت این فیلم را ببینید)


قلاده های طلا آرزوی کسانی که عاشق سینمای سیاسی هستند را برآورده کرد،اگر پای ثابت قدیمی جوانی در همین نزدیکی های بودید یادتونه که خردادماه در مورد فیلم پایان نامه گفتم فیلم نامه ضعیفیه ولی فیلم قابل احترام،فکر کنم همه از واکنشی که به اون فیلم شد خبر دارید ولی قلاده های طلا هم فیلم نامه اش قوی است هم تصاویرش(این فیلم برای اکثر مردم فیلمه و برای بیشتر تهرانی ها خاطره)درگیری ها به شدت طبیعی است طوری که فکر می کنی کارگردان فیلم های واقعی 88را وسط فیلم خودش آورده،امین حیایی سرباز گمنام امام زمانه(عج)البته یکی از این سربازهای گمنام جاسوسه mi6 هست توی وزارت اطلاعات،امین حیایی و علیرضا رام نورایی تو حد برد پیت قشنگ بازی کردند،کارگردان منصفانه به همه چیز نگاه می کند هم کسانی را می بیند که فقط شعار میدهند و هم کسانی را که قرار است فقط همه چیز را به آتش بکشند،هم پلیسی که دوست ندارد بزند و هم پلیسی که ظرف چند دقیقه همه را به باد کتک میگیرد.صحنه های حمله به پایگاه بسیج و تظاهرات درون مترو به بهترین شکل ممکن نشان داده شده،حتی در خیابان هایی که فیلم ساخته شده سردر سینماها عکس فیلم خروس جنگی است یعنی فیلمی که خرداد88 روی پرده بوده،فیلم خیلی راحت انگشت اتهام را به سمت وزارت اطلاعات و مسئولین می برد و در بردن اسم هاشمی و نشان دادن عفت و فائزه هیچ ترسی نشان نمی دهد.هیچ چیز نمادین نیست و یک فیلم کاملا رئالیست را می بینی.بجای مردم متهم های اصلی کسان دیگری هستند.قلاده های طلا از معدود فیلم هایی هست که کسی وسط فیلم عاشق کسی نمی شود که این یه چیز عجیب برای سینمای ایرانه.ماجرای فیلم با نقشه ترور رییس جمهور سابق شروع میشود و ادامه پیدا می کند...

بجز برخورد سرد اطلاعاتی ها با خبر بمب گذاری هواپیمای خاتمی و کنترل همه آشوب های تهران از یک قایق مسافرتی و نشان دادن تصاویر بعد از انتخابات فائزه هاشمی قبل از انتخابات نمی توان سوتی دیگری از فیلم گرفت،قوی ترین فیلم سیاسی این سالهای سینمای ایران بهترین لقبی هست که می توان به فیلم داد،فیلمی به قدری آزاد بوده که از وزارت اطلاعات ایران تا ام آی6انگلیس همه از دیدن فیلم ناراحت میشوند،فیلم تملق کسی را نمی کشد،از نشان دادن برخورد خشن پلیس ابایی ندارد و با موش و گربه بازی به دنبال کسب رضایت مخاطب نیست.


به نظرم این فیلم و انتهای خیابان هشتم که یک سال توقیف بوده سه فیلم دیگر ارزش دیدن ندارند،هر چند که این دو فیلم کمدی نیستند اما برای تماشا فیلم های واقعا ارزشمندی هستند،در مورد انتهای خیابان هشتم تنها چیزی که میگویم این است که این فیلم ضد حکم قرآنی قصاص است و الا فیلم قوی و قابل تحسینی است بازی ترانه علی دوستی و حامد بهداد و صابر ابر در کنار همدیگر کافی است که یک فیلم را تایید کنی اما بعد از تعطیلات عید دیدن فیلم بهتر است چون به شدت تلخ است.کاش بجای سه فیلم ضعیف گشت ارشاد و خصوصی و فیتیله و ماه پیشونی فیلم هایی مثل روزهایی زندگی،تهران1500،ملکه،خودزنی یا بوسیدن روی ماه اکران میشدند.
آنونس فیلم رو می تونید اینجا ببینید
بی ربط نوشت:خیلی هوس کردم عید مثل بقیه خوش باشم ولی کنکور خوشی و همه چیز را از من گرفته،براتون بهترین های خدا را آرزو می کنم،امیدوارم تقویم سال92 را وقتی باز می کنیم جلوی یکی از روزها نوشته باشد سالگرد ظهور آقا تعطیل رسمی،برای کشور عزیز و مردم عزیزم سربلندی را آرزو می کنم،برای همه جوانها دعا می کنم که عاقبت بخیر شوند،برای تیم ملی فوتبال صعود به جام جهانی و برای بقیه ورزشها موفقیت در المپیک را آرزو می کنم،برای مجلسی هایی که تازه رای آوردند فقط دعا می کنم یکبار نهج البلاغه را بخوانند و بفهمند،برای وبلاگم آرزو می کنم که همیشه از حق حرف بزنه و به کسی باج نده،برای خودمم آرزو می کنم که نتیجه کنکورم هرچی شد(که اگه ارتباطات تهران شد چه بهتر)یادم نره کی بودم،برای سینما آرزو می کنم که فیلم های دخترپسری نابود شوند و بازهم شاهد ملک سلیمان ها،آژانس شیشه ای ها،یه حبه قندها،میم مثل مادرها برروی پرده بیایند،همه کسانی که باید حلالشون بکنم را از ته دل می بخشم تا خدا هم ببخشد گناهانی را که یادشان هم گناه است.
امسال 7اردیبهشت متفاوت ترین روز سال بود،13اردیبهشت و 19مهر بدترین روزهای سال بود،شاید جوانی در همین نزدیکی ها و خواننده هایش شیرین ترین چیزی بود که باهاش بودم و طبق معمول کوچه قدیمی میدان خراسان تنها جایی بود که آرامم میکرد
کن دعا عاقبت به خبر شویم/نکند طلحه و زبیر شویم
بهترین فیلم اکران نوروز را انتخاب کنید
مستند دوپینگی ها/دانلود رایگان
برچسبها: قلاده های طلا, امین حیایی, سینما, نوروز, فیلم جاسوسی
هنوزم نفهمیدم چرا باید وقتی که 18سالم شده و تلویزیون صبح تا شب میگه شما رای اولی ها سرنوشت کشور را مشخص می کنید اگه یه زنگ دیر برسم مدرسه باید زنگ بزنن خونه و بگن مامان صادق،صادق نیومده مدرسه.هنوز نفهمیدم چرا باید شلوار پارچه ای گشاد و پیرهن روی شلوار و موهای کچل به اضافه کتونی پاره زمان سوکراتز بشه تیپ دانش آموزی،کربلا نبودم اما تو روضه ها شنیدم علی اکبر امام حسین زلف های قشنگی داشته و خوش تیپ بوده،دختر کش نبوده اما وقتی راه میرفته همه مجذوبش می شدن،هنوز نفهمیدم چرا باید بخاطر اینکه جواب حرف های مدیرمان را دادم بعد از دوسال قورت دادن این همه کتاب از مدرسه اخراج بشم و برم مدرسه شبانه درس بخونم و وزیرآموزش و پرورش توی تلویزیون بگه همه چی آرومه...!،هنوز نفهمیدم چرا من بخاطر حرف زدنم باید اخراج بشم اما معلم مدرسه مون که توی فاطمیه گفت عزادارای حضرت زهرا(س)که میزنن تو سرشون یه مشت آدم عوضی ان!(خود خانم بزنه تو سرم اگه دروغ گفته باشم) ناظم بشه و به تیپ من گیر بده و معلمی که گفت شهدا جوگیر شدن رفتن جنگ جونشونو دادن بشه امام جماعت نماز اجباری مدرسه،هنوز نفهمیدم چرا سهم من از برنامه های تلویزیون باید نصیحت پشت نصیحت باشه،هنوز نفهمیدم چرا نمی تونم غیرحضوری درس بخونم وقتی قراره توی مدرسه از روی کتاب بخونیم و معلم بگه اینجا مهمه زیرش خط بکشید و همه منتظر زنگ تفریح تا دوباره زنگ بعد قصه ما تکرار بشه،هنوز نفهمیدم چرا باید سی نفر یک ساعت و نیم ساکت بشینیم تا معلم ورق های امتحانی رو که باید توی خونه صحیح کنه توی کلاس صحیح کنه و آخر سر حقوق سکوت ما بره تو جیب معلم،هنوز نفهمیدم چرا حسینیه ای که تنها آرامبخش من و چندهزار جوون بود باید بشه سالن ایروبیک و شهرداری بجای جا پیدا کردن برای ما جوون ها همشهری جوان چاپ کنه تا رای واسه خودش جمع کنه و به اسم ما جوون ها تموم بشه...هنوز خیلی چیزها رو نفهمیدم.

آره من رای دادم اول صبحم رای دادم که اگه تا شب اتفاقی برام افتاد همه بدونن پای کشور و رهبر و خون شهدایی که از منم سنشون کمتر بود ولی تو خون شنا کردند وایسادم اما این صدای من از تلویزیون پخش نمیشه و تلویزیون فقط صحنه رای دادن من و امثال من رو پخش میکنه،شاید بی بی سی از خوندن این مطلبم خوشحال بشه اما من اگه صدای خودمو از این رسانه ملی هم نشنوم هیچ وقت از بی بی سی نمیشنوم چون یادم نرفته پول این شبکه رو وزارت خارجه ی کشوری میده که کشور من رو تو نقشه تبدیل کرد به یه گربه نشسته،آره من رای دادم ولی خیلی چیزها هست که هنوز نفهمیدم،کاش بجای 64درصد 100درصد تو انتخابات شرکت می کردن تا همه بدونن ایران چه خبره اما کاش یکبار هم آنتن صداوسیما دست من بود تا حرف دلمو بزنم...
اضافی نوشت:اصغرفرهادی بالآخره اسکار برد یا بهتره بگم بهش دادن،دلیلی برای ناراحت بودن ندارم همونطور که دلیلی برای خوشحال بودن ندارم،اسکار بردن نسخه ایرانی بدون دخترم هرگز چیز عجیبی نیست.اگه یکی تو آمریکا یه فیلم بسازه که یه زن وشوهر میخوان از هم طلاق بگیرن و زنه میخواد بیاد تو ایران بچشو بزرگ کنه و تا آخر فیلم هم همه بجز اون زنه دروغ بگن معلومه ایران به اون فیلم کلی جایزه میده.
منم صادق برادرزاده ات،نه من تو رو دیدم و نه تو منو،شاید وقتی رویای کاپیتانی شاهین جنوب و بازی کردن در تیم ملی را بوسیدی و گذاشتی روی طاقچه و بجای پیراهن شماره 10 شاهین،لباس خاکی پوشیدی و پوتین به پا کردی،وقتی توی والفجر8 کنار مسجد فاو تکه تکه شدی و تا 7سال بعد که چند تکه از استخوانت را به مادرت نشان دادند و گفتند این حسن توست و کسی نمی دانست اسیری یا شهید و همه در غیابت می گفتند:الهم فک کل اسیر و الهم الرزقنی شهادت فی سبیلک نمی دانستی سالها بعد از همسفر آسمان شدنت صادق به دنیا می آید و بعد از بیست و اندی سال از تو می نویسد.
وقتی رویای به دست گرفتن جام و مدال توی گردنتو فراموش کردی و فکر گرفتن تفنگ توی دستت و انداختن پلاک توی گردنت افتادی این امام و اسلام و ایران بود که مجنون وار بردت به سمت جزیره مجنون و امروز هم باز امام و اسلام و ایران بود که من و خیلی های دیگه رو بجای رختخواب کشوند تو خیابان تا حماسه میدان انقلاب تا میدان آزادی و میدان آزادی تا ته صادقیه را به رخ دنیا بکشیم،امروز باریش و بی ریش فرقی نمی کرد چون همه فکر می کردیم یه ریشه داریم و این ریشه هم با خون تو آبیاری شده،چادری و آرایش کرده فرقی نداشت چون دیگه هیچکس دلش نمیومد چادر مادرخوبی ها بخاطر خوابیدن ما تو کوچه خاکی بشه.جنوب شهر و شمالشهر فرقی نداشت چون قرار بود فقط پیاده راه بریم پس قرار نبود تویوتای شمال شهری ها به اتوبوس ما جنوب شهری ها بخنده درست مثل محشر که خبری از مرکب و طیاره و اینها نیست،امروز پیر و جوان فرقی نداشت چون همه مرید یه پیر مهربون بودیم که سنش از همه ما بالاتر بود و صدالبته احترامش.عموجونم امروز همه آمده بودند.
کنکور دارم و وقت نمی کنم بیام اهواز سر قبرت زیارت عاشورا بخونم و با گلاب قبرت را بشویم اما وقتی امروز دیدم غرفه ای در کنار خیابان ماکت RQ-170 را می فروشد و مردم بعنوان اسباب بازی برای بچه هایشان آن را می خرند فهمیدم وقت شهادتت روزی را دیدی که پیشرفته ترین هواپیمای جاسوسی ایالات متحده اسباب بازی بچه های این سرزمین میشود.
نمی دانم گرمی خونت چکار کرده بود با این سرما که امروز با زیرپیراهنی هم میشد به خیابان آمد اما آن جلوه که عیان است چه جاجت به بیان است!سرما و برفش هم در نمازجمعه هفته پیش دیدیم.من نه بچه قیطریه ام،نه الهیه،نه زعفرانیه و نه فرمانیه من متولد اهوازم پس بگذار مثل اهوازی ها بجای عمو،عامو صدایت کنم.عاموجونم عکستو دیدم ولی امیدوارم عکست عمل نکرده باشم.
عامو جون خیلی مردی به مولا!

این پرچم تا انتهای دنیا خواهد رفت

وقتی پای عشق در میون باشه تفاوت ها بی معنی میشه








وقتی شعار یا حسین باشه دیگه آزادی و لولو باهم فرقی نداره

مگه چقدر ساندیس پخش می کردن اول صبحیه!
پی نوشت1:این مطلب را عصر22بهمن نوشتم ولی وقتی خواستم تو نت بذارمش نتم قطع شد حتما بازم این کشتی ها لنگرشونو انداختن رو کابل های اینترنت!
پی نوشت2:این مطلب را کنار قبر 3تا شهید گمنام به یاد عموی شهیدم نوشتم،اگه به دلت نشست به برکت قبر شهدا بوده نه دل سیاه من.
پی نوشت3:فکر کنم کل حرف های جوانی در همین نزدیکی ها در نامه ای به عمو حسن و نامه به57 زده شده پس شاید دیگه دلیلی نبینم واسه ادامه دادن جوانی در همین نزدیکی ها،اگه نیومدم حلالم کنید بخصوص اونی که چند روز پیش حسابی ناراحتش کردم و خودش نخواست اسمشو ببرم.
به پایان آمد این دفتر،حکایت همچنان باقیست...
باز هم دهه فجر رسیده و هر شبکه ای که میزنی یا میگه خمینی ای امام خمینی ای امام،ای مجاهد ای... یا الله الله الله الله اکبر...،شبکه بعدی هم به راه ما باشدا...و خلاصه فیلم های تلویزیون هم همه تو دهه 50 و نزدیکی های پیروی انقلابه،اخبار هم قراره از دستاوردهای انقلاب و تعداد سدهایی بگه که بعد از انقلاب ساخته شده،هر نهادی هم برای اینکه بگه کارفرهنگی کرده دوتا بنر می زنه و شهرداری هم انشاا...که کارهاش رنگ و بوی سال92 و نسیم انتخابات میاید همی نباشد و دارد توی خیابان های تهران بنر می زند که مدیریت شهری در راستای اهداف انقلاب و... چه روزهایی شده برامون حکایت بعضی از منبرها که هنوز هم که هنوزه دنبال شمر ذوالجوشن هستند و یادشان رفته این زمونه خودش چند تا شمر و چند تا طلحه و چندتا خولی و چندتا یزید و چندتا ابن ملجم داره.نمی خوام مثل تلویزیون انقلاب را تعریف کنم می خوام از زبون خودم انقلاب رو بگم،پسربچه ای که گناهش این بوده که 15سال بعد از انقلاب به دنیا آمده،نه تو خیابان های تهران شعاری داده نه توی شلمچه و طلاییه و شرهانی تیروترکش را از نزدیک دیده.نمی خوام شعر بخونم که همه چی آرومه،یارانه اومده ما چقدر خوشبختیم،نمی خوام تملق کسی رو بکشم و بگم همه انقلاب رو به اسم یه نفر تموم کنم،می خوام از میدان آزادی بگم که از 57تا90 باقی مونده،هر چند که الان دور تا دورش پر از بی آرتیه و خط جدید مترو هم از کلاهدوز مستقیم میره سمت میدون آزادی،خیلی از اتوبوس ها هم مسافرهاشون را بغل میدون پیاده می کنن و این روزها بدجوری میدون بوی دود و...گرفته.
انقلاب پیروز شد قبول،دم همه اونهایی که داغی گلوله را به جان خریدند و خواستند جواب کوچکی به هل من ناصر آقا بدن گرم،خیلی چیزها خوب شد،به خیلی از اهدافمون رسیدیم اما بازم اول راهیم،فکر نکنیم تموم شد،همه حرف هایی که آن پیرمهربان زد تمام شد،همه چی ساخته شد دیگه بزن بریم سیزده به در،می دونم من جوونم و ندیدم روزهای 57 را و هر چی هم دیدم از صداوسیما بوده پس باید بهم حق بدید که بگویم همه چیز را ندیدم چون صداوسیما از کل 15سال انقلاب ما فقط چندتا صحنه تظاهرات نشان داده که می گویند:مرگ بر شاه.حالا یه عمویی هم آن وسط می گوید:بگو و دوباره همه می گویند:مرگ بر شاه.یه جوانی هم روزنامه اطلاعات دستشه و میگه:شاه با فرحش در رفت و خلاصه تمام شد این شده همه انقلاب ما.چشم به هم زده شد و 33سال از تاریخ این مردم با همه تلخ و شیرینش گذشت،تلخی هایی مثل فراموشی رنگ خون عموی من،مثل بعضی از گرونی هایی که میاد و بازار رو حسابی به هم می زنه،احزابی که واقعا داره یادشون میره این مردم بودن که ولی نعمتشون بودن و حالا هر کی دنبال حل معادله انتخاباتی چند به علاوه چند و اینهاست.شیرینی هایی مثل اینکه تو کل دوره جنگ سرد جنگ ما تنها جنگی بود که هم شوروی و هم آمریکا هر دوتاشون پشت یه کشور بودن ولی خودشون آخرسر با خفت پیشنهاد 598 رو دادن هر چند که تلخ بود پایان جنگی که ما داشتیم باهاش دشمن رو تربیت می کردیم اما شیرینی به اندازه شله زردهای نذری مادران و مادربزرگای ما برای پیروزی رزمنده ها داشت.ما شیعه ایم و شیعه خود به خود مظلومه از بابای امتمون گرفته که شب نان و خرما رو دوشش در خونه یتیما می رفت و تنها جوابی که می شنید:خدا خیرت بده و این علی(ع)رو لعنت کنه که ما گرسنه ایم و راحت خوابیده تا مادرمون که حتی حرمت صاحب عزایی اون هم نگه نداشتن و برای عرض تسلیت بجای گرفتن زیر بغل هاش دست به دیوارش کردن و داستانی که همچنان ادامه دارد تا به کربلا و اسارت و غیبت هزارواندی ساله می رسیم پس نگران مظلومیت خودمون نباشیم چون مظلوم تر از ما امامای ما بودن،اگه این روزها جواب خون عموی خوش تیپ و فوتبالیست من رو معلم روشنفکری می ده و میگه می خواستیم واسه دشمن شاخ و شونه نکشیم تا اونها به ما حمله نکنن،اگه یه روز یه عده آدم که چهارتا کتاب خوندن گیر میدن که چرا با همه دنیا مشکل داریم و بجای تعامل با آمریکایی که هنوز اثرشیمیایی هاش توی هر کوچه شهر نقس یکی رو داغون کرده با اون تعامل می کنیم به محض اینکه مثلا به روسیه و چین یه چشمک می زنیم می گن خاک بر سر این مملکت که دارد به روسیه و چین باج می دهد و آخر این ما مردمیم که از دست این جماعت روشنفکر نمی دانیم دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را که آخر تقابل کنیم یا تعامل؟وقتی که ما حتی شهرهای عراق را بمب باران نکردیم که مبادا مادری از ترس صدای بمب بچه اش بیافتد یا اشتباهی به جای پالایشگاه خانه ای را بزنیم که حاصل یه عمر کار کردن یک کشاورز است ولی متهم شویم به شکنجه و تجاوز و دیکتاتوری و...نمی دانم دیگر سرم سوت کشید،راستی بیچاره حیدر(ع)چی کشید از دست این همه مظلومیت!فلانی فیلمشو می سازه و میگه همه مملکت آدم های خرابی اند الا سیمین و سیمین خانم هم قصد نداره تو ایران بمونه،پس گل بگیرید این کشور را بعد میره برلین میگه هرسوالی دارید بپرسید اینجا ایران نیست که نتوانم جواب بدهم!ولی باز آخر سر قلاده هایی از طلاست که باید زندونی بشه و گزارش یک جشن باید خاک بخوره و کسی حرف نزنه.
روزی نیست که یک مسئول بگوید من کارم را غلط انجام دادم اما هر روز مشکلات ما جوان ها زیادتر میشود و هر کسی پشت سر تابلوی انقلاب و امام و رهبر خودش را پنهان می کند و میگوید:یعنی من مشکل دارم؟پس کل انقلاب و امام و رهبر مشکل دارن،خون عموی صادق مشکل دارد که این انقلاب را کرده و الا می گه چه می دانستیم سه هزار میلیارد چندتا صفر دارد(3000000000000حالا بخون ببینم چشمت در میاد یا نه؟)و ای دل غافل پس حتما نعوذ بالله خود پیامبر(ص)هم مشکل داشت که اطرافیانش جواب ناموس18ساله علی(ع)را در کوچه با سیلی و نوه محمد(ص)هم به جرم خارجی بودن سر بریدند.خدایا قربونت برم که چقدر قشنگ تاریخ را تکرار می کنی قربون دستت کنکور امسال هم مثل پارسال تکرار کن که سوالا رو حفظ کنیم و بریم سر جلسه و یه رقمی بیاریم و بگیم آخ جون اگه کتاب ها و آزمون های بوق نبود ما قبول نمی شدیم.خوب بلدیم وظیفه مان که همان امربه معروف و نهی از منکر اجتماعی است را با گشت ارشاد انجام دهیم اما یادمان رفته که علی(ع)در گوشه ای جوانی را دید که داشت گناه می کرد با آن عدالتش آنقدر بر دستان پسرجوان زد تا دستش کبود شد بعد با پول بیت المال برایش همسری اختیار کرد تا دیگر به گناه نیافتد،آره گشت ارشادی خوبه که قبلش واسه یه ازدواج،پسربیچاره ده سال پیرتر نشه.مشکل ما همیشه همین است دین تا جایی خوب است که دوست داشته باشیم،باید اینقدر آزاد باشیم که یک گستاخ در روزنامه اش بنویسید حسین(ع)قربانی عدل و اسلام نشد قربانی خشونت طلبی خندق و بدر حنین شد و اگر کسی هم اعتراض کرد بگوییم امل و عقب افتاده است،آزادی تا جایی خوب است که جدایی یک زن و شوهر بشود نماینده سینمای ما ولی اگر کسی خواست از امثال گیرونف ها و داش مجیدسوزوکی هایی که خدای مرام و معرفت و غیرت بودند بگوید بگوییم:فیلم را از پرده بکش پایین،همه در اندیشه آزادند اگر کسی مقاله واشنگتن پست رو ترجمه کند و در روزنامه ای چاپ کند و بگوید:انرژی هسته ای نمی خوایم،موشک نمی خوایم،هوافضا نمی خوایم،حمایت از لبنان نمی خوایم فقط شما به ما حمله نکنید زن و مرد یه عمر غلامی و کنیزیتون رو می کنیم میشود آزادی خواه و اگر کسی بنویسد:مرگ با عزت به از زندگی با ذلت که بماند کجا دارد فروپاشی می کند میشود قلم به دست مزدور نظام و حکومت.درسته که دلم از دست کسایی که با شب نخوابیدن های ما برای خدمت کردن به جایی رسیدند و آخر پشت پا زدند به همه چیز و رفتند پی حزب و گروه و جریانشون خونه اما افتخارم اینه که جنگ روانی که علیه کشور من بود بیشتر از جنگ روانی توی جنگ سرد علیه شورویه ولی بازم 22بهمن 4میلیون نفری حداقل توی تهران میایند توی خیابون تا دلم خنک بشود راه عمویم ادامه دارد هر چند که باز هم این جماعت روشنفکر که برای هر چیزی به سرعت باد دلیل می آورند می گویند:ساندیس کیک می دادن که این همه جمعیت آمده!و پس فردایش می گویند بیاید خودمان بریزیم حماسه راه بیاندازیم بعد سرهم رفته 2هزار نفر هم نمی شوند و می گوید خفقانه،خب گیرم که باشه مگه زمان انقلاب خفقان نبود پس چطور مردم ریختن بیرون و حکومت نظامی هم کاری نکرد و گیرم که اصلا وضعیت نظامی نباشد شما هم اونقدری جنبه داشته باشید که نه سطل آشغالی آتیش بگیره،نه دختری به جرم چادر روی سرش کتک بخوره و نه مسجد و تکیه ای آتش بگیرد خب اگر 100برابر هم بشوید که باز هم میشود200هزار نفر و یک بیستم 22بهمن مجید جان!جمع و تفریقتون هم که قربونش برم 13 را از 24 بالاتر می داند!بگذریم که گوش همه از این حرفا پر است.

چی میشد که مسئولین ما یاد میگرفتن چطور با جوان های مملکت برخورد کنن،مثلا با همون جدیتی که برای کارهایی انتخاباتیشون برنامه ریزی می کنن به ناظم مدرسه ما هم یاد می دادن که روز اول مدرسه ها فلان دانش آموز را جلوی رفیقاش از مدرسه ننداز بیرون و نگو برو شلوار لی رو از پات در بیار و موهاتو با4کچل کن و بیا مدرسه(باور کن پادگان های ارتش هم فهمیدن که این کار درست نیست ولی این جماعت فرهنگی!مملکت ما هنوز نفهمیدن)کاش با همان جدیتی که دنبال می کنیم و می بینیم رقیب انتخاباتی مان کجای کارش می لنگه یاد می گرفتیم وقتی یه جوانی سوالی داره سریع بهش برچسب ضدانقلاب و ضدولایت فقیه و بچه قرتی و اینها نزنیم فوق فوقش دیشب نشسته بی بی سی رو دیده براش سوال پیش اومده،خب قصد دشمنی نداشته که از سر دلسوزی خواسته یه سوالی بپرسه،چرا دوست داریم از پیامبر خدا هم مقدس تر باشیم،من چند بار رفتم بیت رهبری دم در بیت رهبری نزده از ورود خانم های غیرچادری ممانعت میشود ولی یارو یه موسسه ای اداره ای چیزی افتاده زیر دستش تابلو زده که از ورود خانم های غیرچادری معذوریم خب بابا کدوم مرجعی گفته بدون چادر حجاب رعایت نمیشه یا شلوار لی و تی شرت(البته نه از این تی شرت هایی که مثل تبلیغات کنار استادیوم پر از شرووره)حرامه که باید یه جوون را به این جرم راه ندیم؟کاش اونقدری که به اسم انقلاب گیر دادیم به تفکیک جنسیتی می دیدیم علوم انسانیمون وضعیتش از پرسپولیس هم داغون تره،هی می گیم امام و رهبری ولی نمی گیم که امام(ره)خودش با تفکیک جنسیتی مخالفت کرد و همین آقایی که الان رهبره و اون زمان رییس جمهور بود خود ایشون رفتند این مساله رو جمع کردن ولی هیچ وقت نمیشنویم که رهبر داد می زنند علوم انسانی و هر سال وقتی می ریم مدرسه می بینیم با این سیاست های آموزشی هرچی دوساله و تعطیل و تک ماده ای و تبصره ایه اومده علوم انسانی،رهبر میگه جهاداقصادی ما می ریم سراغ چند به علاوه چند و اینها بعد یه هو میگیم:سکه چرا رفت بالا؟دلار چرا رفت تو کره مریخ؟درس که نمی گیریم شروع می کنیم انداختن گردن رقیبمون بعد می گیم چرا مردم به مسئولین اعتماد ندارن خب عزیز دل برادر مشکل از خودتونه چرا مردم با رهبر مشکل ندارن؟


ما انقلاب کردیم ولی انقلاب نکردیم،این جمله ای که رییس جمهور سال گذشته توی یه جمعی که منم بودم گفتن و خیلی با این جمله حال کردم،آره ما انقلاب کردیم ولی توی فرهنگ انقلاب نکردیم،چرا بعد 33سال هنوز هم که هنوزه باید تو سینمای ما حرف از خدا و دین و اینها زدن یه چیز عجیب باشه؟چرا بعد33 سال هنوز چیزی به اسم اخلاق و حریم شخصی و صداقت توی مطبوعات ما پیدا نمیشه؟ما انقلاب کردیم ولی توی نظام آموزشی ما انقلاب نشد،چرا باید کتاب دینی من بجای اعتقادات من کتاب انشا باشه و منم محکوم به حفظ کردن اونها؟چرا بعد33 هنوز نمی خوایم به این فکر کنیم که کتاب علوم سیاسی دانشگاه این مملکت رو بجای یه آدم خارجی که چه می دونه حیدر(ع)کیه یه کسی بنویسه که بفهمه عدل از نظر مولا یعنی چی و اینکه علی(ع)10-12سال قید حکومت را زد ولی حاضر نشد به دروغ بگوید که شرط عمر مبنی بر ادامه راه شیخین را می پذیرد داره به ما چی میگه؟ما انقلاب کردیم ولی توی اقتصاد انقلاب نکردیم و هر روز مراجع تقلید ما می گویند سود حاصل از دیرکرد وام ربا است و بازهم بانک های ما می گیرند.ولی آره انقلاب هم کردیم و 33ساله که هیچکس نتونسته وارد محوطه جریمه ایران بشه و رییس جمهور مملکت تو خاک آمریکا مشروعیت باصطلاح ایالات متحده را زیر سوال برد و آمریکا هیچ غلطی نکرد،آره انقلاب کردیم و یکبار آمریکا کشتی بریشتون را با چهار تا ناو جنگی وارد آب های ایران کرد و ایران چنان این کشتی را پاره کرد که دیگه هیچ ناو آمریکایی تا10فرسخی ایران هم نیاید،آره انقلاب کردیم چشم بی بی سی کور رهبر هر جای ایران که میره هیچکسی توی خونه اش نمیمونه و در کل آره انقلاب کردیم و 22بهمن90 اگر از 22بهمن 57شلوغ تر نباشد خلوت تر نیست.حرف واسه گفتن زیاده ولی درسایی که واسه کنکورباید بخونم بیشتره پس تمومش می کنم این نامه ام به انقلاب را ولی باز هم تلویزیون دارد خمینی ای امام نشان می دهد!
راستی یادم رفت یه جمله هم خطاب به بعضی ها بگم:اگر از سرهای ما کوه بسازند آیندگان نخواهند گفت سیدعلی مثل بابایش علی(ع)تنها ماند.

یاعلی مدد
پ.ن:جشنواره فیلم فجر داره تموم میشه،دم همه کارگردان هایی که دوسال واسه ساخت فیلمشون زحمت کشیدن ولی به دلایل سیاسی فیلمشون اکران نشد و با این وجود حاضر نشدن وطن فروشی کنن گرم.جوان های این مملکت تا اکران سراسری قلاده های طلا بیکار نمیشینن.
زن ها به جرات عجیب ترین خلایق خدا هستند که شناخت آنها با مطالعه و تجربه و اینها هم میسر نیست،روزی راهپیمایی می کنند که ما نمیخواهیم قدیمی باشیم و طبق آیین گذشتگان زندگی کنیم میخواهیم به روز و آنلاین باشیم اما نمی دانم چرا بحث شیرین مهریه که میاید وسط دخترها به شدت به آیین و باورهای گذشتگانشان پایبند میشوند و آن را از امامزاده محله شان هم مقدس تر می دانند.روزی میگویند زن مساوی مرد و چه می دانم شروع می کنند فیلم می سازن که دخترحوا توی یه خروس جنگی بازی از توله آدم موفق تر میشه و در میان این خروس جنگی بازی هم مردها می فهمند که نه بلدند کار خانه را انجام دهند نه کار بیرون را ولی به محض اینکه توی مترو میشینی اگه یه زن سرپا باشه چنان بهت نگاه می کنه که اگه بلند نشی و جاتو به اون ندی همه مترو به تو به چشم یه بی ناموس نگاه می کنن بگذریم،روزی میشود و گشت مقدس ارشاد و کبری کماندوهایش می ریزند توی خیابون و در کمی کمتر از یک چشم بر هم زدن یک ون پر از دختر را به مقصدی نامعلوم می برند و اینبار این قشر جامعه که شامل حدود نیمی از آن هم میشوند میگویند بابا موسی به دین خود عیسی به دین خود ما اگر چادر بگذاریم سرمان نمی توانیم کارکنیم یا اگر روسری مان را یک بند انگشت به جلو بکشیم خفه میشویم ولی در عوضی می تونیم بجای یه بندانگشت روسری جلوکشیده یک وجب و نیم پاشنه بذاریم برای کفش هایمان و یک لباسی بپوشیم که هرکسی ما را ببیند فکر کند قهرمان پاورلیفتیگ آسیاییم،بیچاره ها که اصلا قصد بدی ندارند نه که خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد اینها هم میخواهند آینه ی کوچکی از خالقشان باشند و اصلاوابدا نه قرار است زانتیایی بوق بزند و نه قرار است کسی سوار بشود خدا را شکر بخاطر احترام به شان بالای زن برای زن ها تاکسی های شبانه روزی زیادی است البته پسرها هم خوب میدانند که یک نظر حلال است و فقط باید دقت کنند که پلکشان پایین نیاید که خدایی نکرده یک نظر نشود دو نظر که کارشان به کار ملکه عذاب گره میخورد تازه خدا هم اجازه داده که هر مرد چهار زن بگیرد و فقط باید مواظب بود که 5تا نشود که در آن زمان باید خمسش را در راه خدا به آخوندا بدهند.تقویم به سرعت باد ورق می خورد و بازهم زنان بیچاره مشکل دارند آخر یکی نیست بگوید چرا سهمیه پسرودختر در کنکور باید یکسان باشد،خب اگه پسر کنکور قبول نشد میره خدمت می کنه اون هم از نوع مقدسش که میشه سربازی،بعدش هم بعد از سربازی میره دنبال کار می گرده و این جور حسابی مشغول میشه و بیشتر الاف اما دختر بس که روحش لطیف است(از این چیزایی که کتاب دین و زندگی نوشته)و هموچون گلبرگی است که با هر بادی میرقصد و با شبنم کوچکی که شب ها روی گلبرگش آرام می گیرد(اگه ادامه بدم از شدت رمانتیک بودن گریه ام می گیره)اگر کنکور قبول نشود ممکن دست به هر کاری بزند تا ناملایمات ضمیرناخودآگاهش را آرام سازد پس اصلا پسر را چه به دانشگاه؟و باز هم تقویم می گذرد باز هم این جماعت دغدغه هایشان تمامی ندارد و باز هم پسراهایی که عاشق میشوند و در یک نظر که حلال هم است عاشق نجابت و پاکدامنی و آرامش انتهای نگاه یک دختر میشوند و هیچکدامشان اعتراف نمی کند عاشق چه چیزی از دختر شده است و چشم های همه پسرها با بصیرت میشود و می تواند انتهای نگاه مهربان یک دختر را ببیند و نامه هایی که پشت سرهم و میسکال و اس ببخشید پیامک ها و تماس هایی که ادامه دارد و رفتن نان کافی شاپ ها در روغن...!و چه زیباست حکایتی به ماندگاری ازل تا ابد و باز هم مردهایی که فراموش می کنند بهشت خدا را برای چه از دست دادیم.
مطلب پیشنهادی:
عکسی که شاید زندگیتونو متحول کنه
عجب مادر بزرگم راست می گفت،شفا در دود اسپند حسین است...چه بوی خوبی میده روضه های آقا،اصلا انگار بوی چایی های روضه ها با بقیه چایی ها فرق می کنه،بخصوص اینکه هیات پر شده باشه و بخوای دم در بشینی و هوا هم سرد،دستتو بچسبونی به لیوان چایی روضه،یه بلندگویی هم که قطع ووصل میشه دم در گذاشته باشن تا صدای مداح بیاد،چه صفایی میده تنهای تنها یه گوشه هیات بشینی و منتظر روضه باشی،کار به کار دنیا نداشته باشی و فقط تو هر چیزی حسین(ع)رو ببینی،چقدر زیباست بیرق مشکی و شعر محتشم و باز این چه شورش است...؟و باز هم این چه شورش است؟اصلا این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست این چه شعمی است که جانها همه پروانه اوست؟با روضه حسین(ع)نفسی تازه می کنیم وقتی هوای شهر نفس گیر میشود.نفس عمیق میکشم میخوام آخرین اکسیژن های محرم و صفر هم از دست ندم،چه زود گذشت؟آقا جونم نوکرتم،چه شب هایی داشتیم با همدیگه،جمعه شب هایی که همه ستایش می دیدن و شوق پرواز،خیلی ها پارک می رفتن،خیلی ها مهمونی ولی من توی یه کوچه قدیمی این شهر حسینیه امام موسی بی جعفر(ع)و عشق تنها چیزی بود که میدیدم.

راست میگفت زینب(س)مارایت الا جمیلا؟!کجای این گریه ها زشته؟کجاش افسردگی میاره؟اصلا چی قشنگ تر از محرم تو؟دست هایی که بالا میره و وقت فرود سرهابه استقبالش میان،سینه های کبود و زخمی،چشم های قرمز و صداهای گرفته و باز هم عشق و باز هم بوی تو...الان که دارم می نویسم نزدیک4ساعت مونده تا پیرهن مشکی رو به دست یه بچه سید در بیارم،دوماه مشکی پوشت بودم ولی دلم آروم نشد،راست میگفت شاعر:زندگی بی عشق حسین جهنمه/واسه عاشق تموم سال محرمه...با اینکه کل یوم عاشوراست ولی بازهم لایوم کیومک یا اباعبدا...،نمی دونم باید از چی بگم از ربیع که ماه شادی اولادی علیست یا از فردا؟روضه خون نیستم ولی دلم نمیاد امروز پیرهن مشکی رو در بیارم،ریش هایی که به احترام عزای تو دوماهه اصلاحشون نکردم رو کوتاه کنم،پیرهن سفید و عطرحرم و روبوسی و قبول باشه گفتن به دوستام و... بعد به فردا فکر نکنم،اصلا این خاندان یک روز رنگ آرامش ندیدن و این گناه نا بخشودنی مهرحیدر(ع)داشتنه،دلم نمیاد پیرهن مشکی رو در بیارم و فردا،در،هیزم،آتش و مادر تک و تنها در شهر فراموش شدگان تاریخ و باز هم سیلی،خیلی مرد مرد نیستم ولی این را هم می دونم که یه مردتا نامرد نباشه دلش نمیاد سیلی تو گوش ناموس خودش بزنه چه برسه ناموس خدا،بگذریم فاطمیه خدمتتون می رسم.حال ندارم بنویسم فقط میخوام بگم:دوست دارم آقامحاله ندونی/خونم هیاتا شد تو اوج جوونی

امروز صبح بود داشتم جایی می رفتم،منتظر اتوبوس بودم گفتم برم ببینم دکه ی روزنامه فروشی چه خبر است؟دنیا دست کیه؟خب تیتر اصلی بیشتر روزنامه ها در مورد جایزه گلدن گلوب بود که به اصغر فرهادی رسیده بود و جملات زیبایی که وی بعد از دریافت جایزه اش گفته بود.شاید جذاب ترین سوژه برای سایت هایی که به دنبال مخاطب می گردند دیروز سوژه دست دادن اصغرفرهادی به آنجلیناجولی بازیگر خوشگل سینما بود،صحنه ای که آب رو توی دهن خیلی از پسرها جمع کرد و حسابی به اصغرفرهادی حسودی کردند.آقا اصغر مبارکت باشه،هرکسی هم توی گور خودش می خوابونن پس دلیلی نیست که بخاطر دست دادنت به آنجلینا بهت ایراد بگیرم خب تو هم دل داری همونطور که اون رییس جمهور روشنفکرمون هم دل داشت و توی ایتالیا دست رد به سینه دختری که دستش رو دراز کرده بود نزد.اما جالب ترین روزنامه برام روزنامه شرق بود،روزنامه ای که عاشق روشنفکری است،تیتر تمام صفحه ای از عکس اصغرفرهادی و پیمان معادی و تیتری در مدح این شبه حماسه!برای جدایی نادر از سیمین.شاید اگر روزنامه شرق سال61 چاپ میشد تیتر خرمشهر آزاد شد آن به اندازه این تیتر بزرگ نبود.روزنامه باصطلاح غیرسیاسی هفت صبح هم که نونشو آقای بوق لیدر جریان بوق تامین می کنه مقاله ای نوشته بود در یادآوری هنر برای هنر و اینکه تلخی جدایی نادر ازسیمین و انگشت اتهام دروغگویی و تزویر برای مردم کشور چهارفصل ما که از قضا همیشه آفتابی نیست هم نباید باعث بشه که کوچک ترین شکی در سیاسی بودن این جایزه بکنیم و تنها چیزی که هست اینه که مردم ما باید جشن بگیرن و مثل نیمه شعبان شیرینی پخش کنن که جدایی نادر از سیمین جایزه برده است.یادمه عید چه غوغایی به راه افتاده بود بر سر تحریم اخراجی ها3 و جدایی نادر از سیمین،انگار رفراندومی شده بود برای اینکه کدام جریان بیشمار است،برایم تحریم اون هم تو زمینه فرهنگ چیز مسخره ای بود هر دو فیلم رو دیدم هر دو تلخ بود،یکی تلخی اش را با اشک ها و لبخندهایی که یادآور روزگار88بود برای ما جار می زد و دیگری هم تلخی اش را با طلاق و جدایی.خب آخر اخراجی ها این پرچم ایران و رقص آن در هوا بود که مفهومش را رساند و گفت جاویدان ایران و جدایی نادر از سیمین هم با طلاق تنها بازیگر فیلم که دروغگو نبود و مهاجرتش به سرزمین همیشه آفتاب پایان یافت.



آقای کیانیان،دستت درد نکند توی مختارنامه خیلی قشنگ بازی کردی،یه حبه قندت هم خوب بود تا حالا ندیده بودم کسی اینقدر زیبا برقصد اما گفته بودی که مقامات عالی کشور باید به آقااصغر تبریک بگویند بخاطر حماسه اش در جدایی نادر از سیمین،راست گفتی،آقای فرهادی خداقوت،اجرت با آقا امام زمان(عج)بالاترینی ها هم خوشحال کردی چقدر خوب است که فیلمت همه را جذب می کند از سایت های اصولگرای مملکت گرفته تا بالاترین که دفترش در فلسطین اشغالی،ببخشید یادم نبود که شما می گویید اسراییل هم کشور است،در اسراییل است همه خوشحال شدند اما مقامات عالی کشور باید به همسراحمدی روشن تبریک بگویند،باید مجسمه همسر احمدی روشن را بسازند که در عزای شوهرش هم یادش نرفته چادری که بر سرش است نباید سقوط کند.آره افتخار بزرگیست برده شدن نام کشور من در مکانی که مفاخری مثل بی بی آنجلینا هم بودند اما من به آقااصغر افتخار نمی کنم به عمویم افتخار می کنم که در فاو تکه تکه شد تا ایران،ایران بماند.
راستی آقااصغر از همه چیز گفتی فکر کنم یادت رفت از خفقان توی ایران این خرابه ویرانه و نکبت زده که از همه جایش بوی دروغ میاید بگویی،آزادی نداشتی که فیلمت10هفته روی پرده بود و به مناسبت ماه خدا2هفته دیگر روی پرده ماند و خبر آمد فیلم تو در راه است و قرار است یک هفته دیگر بصورت ویژه باز هم اکران بشود.

آخ خدا جونم دیروز عجب روزی بود،اینتر دوباره ال مدونیا رو با پیروزی پشت سر گذاشت،وای که چقدر جیگرم حال میاد وقتی اینتر این میلان رو می بره،یادش بخیر زمان خوزه 4-0بردیمشون گریشون دراومد،دلم تنگ شده واسه هرنان کرسپو و کریستین ویری که چقدر قشنگ گل می زدن.

و اما تو ایرانم فولاد دوباره داره کولاک می کنه،دلم تنگ شده واسه فصل 83-84 که فولاد قهرمان لیگ شد،فولاد دیروز 3-1نفت تهران رو برد،بازی هم تو تهران بود ولی امتحان داشتم نشد برم بازی رو ببینم.

اولین فیلمی که دیدمش فیلم 33روز ساخته استادجمال شورجه بود که در ساختن فیلم های جنگی انصافا مهارت زیادی دارند،فیلمی در مکانی خارج از ایران بود و بازیگرانی عرب درباره 33روز مقاومت مردم روستایی در جنوب لبنان در برابر ارتش افسانه ای اسراییل جلوی دوربین رفته بودند،جلوه های ویژه زیبا و قوی،داستان هیجانی و نگاهی مستند به جنگ باعث میشد که از تماشای این فیلم لذت ببرم از اینکه می دیدم کشورم تونسته یک فیلمی به عظمت فیلم33رو بسازه احساس افتخار می کردم،کارگردان از جنس جنگ بود و خوب توانسته بود جنگ و ویرانی و مقاومت را در حدود90دقیقه نشان دهد،خسته شده بودم از فیلم های صفر و صدی،33روز نشون میداد مادری که بخاطر نفسش حتی قاتل فرزندش رو نمی کشه،رزمنده ای که می جنگه و شهادتش پایان مقاومت نیست و فرزند او که پس از شهادت به دنیا می آید نشان میدهد که مقاومت انتهایی ندارد،شورجه مردمی را نشان میدهد که هم شهادت طلب دارند و هم بزدلانی که با اولین موشک اسراییل منطقه را ترک می کنند.در مورد این فیلم توی یکی از سایت های سینمایی کامنت گذاشته بودم اما آن سایت با سانسور کامنت من نشان داد که چقدر بی طرف هستند و نمی خواهند یک کامنت موافق در میان سیل کامنت های مخالف نشان داده شود.گفته شده بود که این فیلم را ایران نباید می ساخت،این فیلم یک فیلم عربی است!در جواب باید بگویم که ملی بودن فیلم به این نیست که توی خاک ما باشد،خب مختار درباره ایران نبوده باید بگوییم این فیلم ایرانی نیست؟در جای جای فیلم بالای سر هر رزمنده ای عکس امام(ره)بود که نشان میداد روح مقاومت لبنان ریشه اش در کجاست.اسراییلی که خود می داند موشک هایی که خانه خرابشان کرده از کجا به دست لبنان رسیده و شیعه بودن و یکی بودن آرمان های حزب ا... و ایران در همه جای فیلم فریاد می زد که این فیلم یک فیلم ایرانی است برای همه آزادی خواهان.هنوز هم که هنوزه 22سال بعد از رحلت امام(ره)اگر بخواهیم مستندی درباره حضرت امام(ره)نشان دهیم راهی نداریم جز نشان دادن مستند روح ا... که ساخته شبکه المنار لبنان است.


33روز بی سوتی نبود اما آنقدر نقاط قوت فیلم زیاد بود که میشه از هندی و هالیوودی شدن یک جاهایی از فیلم چشم پوشی کنیم،33روز در یک کلام توانست بجای الگوگیری از هالیوودی که جنگ هایش بین دو دسته ای است که مثل حیوان به جان هم می افتند،ایمان و پایداری را نیز در کنار شلیک و گلوله و خمپاره نشان دهد.

دومین فیلمی که دیدم فیلم پرستاره در امتدادشهر بود،فیلمی که کارگردانش دوسال پیش فیلم دموکراسی تو روز روشن را ساخته بود.دموکراسی...فیلم خوش فرمی بود که حرفی هم برای زدن داشت و به نظر من فیلم قابل احترامی بود هرچند که صحنه هایی که یه بنده خدایی رو مسخره کرد یا محکوم کردن رزمنده ای که همه چیزش رو توی جنگ کف دستش گرفته و بوجود آوردن شبهه این که رزمنده ها در مقابل عراق فرار کردن توی ذوق می زد اما اونقدری ارزش داشت که آن فیلم رو دوبار ببینم.هر چند که شما هم مثل من میدانید که هر دوفیلم در امتداد شهر و دموکراسی تو روز روشن فروششون رو مدیون حضور چه کسی در فیلم هستند اما در امتدادشهر هر چند از نظر فیلم برداری و تدوین و ...فوق العاده بود اما بجز چندشعار بی ربط به ماجرای فیلم که ناشی از دغدغه های سیاسی کارگردان بود چیزی نداشت،داستانی که همه جا لنگ می زد،گروگان گیری که در فیلم تطهیر میشد اما کسی نفهمید چندمشکل شخصی او برای چه باید به گروگانگیری ختم شود؟پلیسی که معلوم نبود از کجاسروکله اش پیدا شد؟دعوای گلزار با نامزدش و حضور بی مورد کسانی مثل فرزاد حسنی و مدرس در فیلم که هیچ جای فیلم علتی برای آنها پیدا نمی کنیم،همه و همه باعث شد تا نه تنها من که اکثر کسانی که سالن را ترک کردیم نفهمیم فیلم چه ماجرایی داشت و بجز چندشعار سیاسی چه حرفی برای زدن داشت؟جامعه ای سیاه تر از سیاهی جدایی نادر از سیمین نمی دانم چه چیزی را میخواست فریاد بزند؟اما برخلاف 33روز که با همه توانایی هایی که داشت برای تماشایش در سالن سینما11نفر بیشتر نبودیم سالن در امتدادشهر نسبتا شلوغ بود.

سومین فیلمی که دیدم،در واقع خودش را به ما انداخت به نیت دیدن خاک و آتش به سینما رفتیم اما از آنجایی که اینقدر استقبال از فیلم زیاد بود که همان تک سانس نمایشش هم برداشته بودند مجبور شدیم به اجبار فیلم اخلاقتو خوب کن رو ببینیم.در یک جمله می توان گفت فیلمی بجز پیام های اخلاقی و دینی پیش پا افتاده که با تمسخر مقدسات همراه بود و اثر چندانی بر مخاطب نمی گذاشت چیزی نداشت.فرشته ای که با خدا از طریق موبایل لمسی اش صحبت می کند،اسکیت بازی می کند و زیرپایی می اندازد و بعد می گوید چه حالی داد و در کل عزراییلی که رضاعطاران نقش او را باز یکند چیزی بهتر از فیلم اخلاقتو خوب کن نمی شود.اینکه کجا آمده کسی که به کما می رود می تواند با عزراییل رابطه داشته باشد یا اینکه فاحشه بودن یک دختر چه ربطی به خوب کردن اخلاق او برای حل شدن کار آخرتش دارد و ضایع تر از همه حل شدن کار یک روحانی برای مردن فقط با زدن یک لبخند چیزهایی بود که بگویم فیلم هیچ چیزی برای دیدن نداشت.البته حامدجون کمیلی که عشق خودمه تو فیلم بازی می کرد و این تنها چیزی بود که باعث شد وسط فیلم از سالن خارج نشوم.

خسته شدم از بس متهم شدم به حرامی که هیچ مرجعی فتوای حرام بودنشو نداده،خسته شدم از روزهایی که وظیفه دارم پشت سرهم کاری رو انجام بدم که بدم میاد،خسته شدم از اینکه هیچکسی با قلب حرفایی که می زنم کاری نداره و به حسب شکل کلماتش حکم ارتدادمو میده،خسته شدم از مصلحت هایی که به مصلحت من نیست،خسته شدم از اینکه همه باید از پوشیدنم خوششون بیاد غیر از خودم،خسته شدم از تنهایی ای که جرمش این بود که فقط گفتم حرفم اینه،خسته شدم از نفهمیدن های بقیه از فهمیدن های من،خسته شدم از اینکه از اول صبح تا آخر شب واسه همه دل بسوزنم و آخر همون همه ای که دلم براش سوخته بهم نیشخند بزنه،خسته شدم از روزهایی که باید تو خیالم از تنهایی در بیام،خسته شدم از زندانی که به اسم عرف و حرف تو دهن بقیه برام ساخته شده،خسته شدم از رفتن به جایی که حقم خیلی بالاتر از اون بوده،خسته شدم از اس ام اس هایی که به حسب عادت هر روز برام میاد که خیلی نوکریم،چاکریم،به یادتیم،خسته شدم از دلسوزی هایی که دلم رو می سوزونن،خسته شدم از اینکه همه به فکر من هستند اما فکر من برای هیچکسی مهم نیست،خسته شدم از تکرار و اینکه باید تاوان اینو پس بدم که گفتم تاوان پس دادن حق من نیست،خسته شدم از اینکه متهم باشم به یه جمله ای که سالها تو دلم بود و گفتم و الان باید بگم باور کنید من هم مسلومنم هم ایرانی ام هم همون صادقی ام که همه دردش درد مردم بود و همه عشقش شنیدن درددل های مردی که حالا متهمش می کنن،خسته شدم از بارونی که بجای آرامش منو یاد روزهای بارونی قشنگ گذشتم می ندازه و اینکه الان سیل هم نمی تونه کویر خشک دلم رو زنده کنه،خسته شدم از این همه خستگی و خسته شدم از اینکه همه منو می بینن و باز نمی بینن.
اما مهم نیست من بیدی نیستم که به این بادها بلرزم،البته باید بلرزم اما یه کوه جلوم وایساده که نمی ذاره این همه گردباد منو ببره،کسی که عاشقم و چند وقتی بود منتظرم بود ولی من فراموشش کرده بودم،جمعه شب بود که دوباره بارون چشمام منو یاد بارون های قدیمی انداخت و کویر دلم سرسبز شد،کاش نه کنکوری بود نه مشکل خدمت مقدس!سربازی و نه هیچ مانعی تا میدیدمش ولی عکسشم برام قشنگه.

خیلی وقت بود دلتنگ شنیدن یه نوایی به این خوشی بود،از اینجا دانلودش کنید فقط یادتون باشه اگه تو دل شما هم بارون بارید واسه این دل ما هم دعا کنید.
فایل تصویرش هم از اینجا دانلود کنید اما هم ناقصه هم کیفیتش پائینه
این قسمت ربطی به مطلبم نداره اما فکر کنم هر ایرانی از خوندنش به وجد بیاد.
آمریکا برای اولین بار در سال ۱۹۹۲ نسل قبلی پهباد جاسوسی خود موسوم به f117 را در نمایشگاهی نظامی در شهری در حومه پاریس موسوم به بورژه در معرض دید قرار داد.اما نکته جالب آن بود که حفاظت از این پهباد و لو نرفتن فرمول مرتبط با آن به قدری برای آمریکا اهمیت داشت که تنها یک بازدید کننده موفق به بازدید از آن شد و این بازدید کننده کسی نبود جز وزیر دفاع فرانسه.آمریکا محوطه سوله مانند بزرگی را که این پهباد در آن قرار داشت بعنوان خاک آمریکا اعلام کرد و با زنجیر و لوازم مختلف حفاظتی آن را محدود کرد.این در حالی بود که تنها وزیر وقت دفاع فرانسه توانست از این حفاظت عبور کند و f117را ببیند.در همین حال در شرایطی که وی قصد داشت بدنه این پهباد را لمس کند،افسرآمریکایی حاضر در کنار پهباد،به دلیل احتمال نمونه برداری از آلیاژ بدنه پهباد بواسطه انگشتر وزیر دفاع،دست وزیرفرانسه را گرفته و مانع از لمس بدنه هواپیما توسط وی شد.این اقدام آمریکا عصبانیت شدید فرانسه را در پی داشت به نحوی که برای مدتی موجب تنش در روابط بین فرانسه و آمریکا شد.و این در حالی است که به دست آوردن لاشهf117توسط چین در همان سالها بدنبال سقوط یک نمونه از این هواپیما،موجب شد تا چین با مهندسی معکوس آن بتواند دومین قدرت نظامی جهان باشد که فناوری ساخت پهبادجاسوسی و نظامی را دارد.به نظر می رسد غنیمت بدست آمده توسط جوانان پدافند هوایی کشور که به مراتب از f117پیشرفته تر است یک برد استراتژیک برای ایران در عرصه سیاسی،نظامی و استراتژیک است که در آینده ابعاد بیشتر و جدیدتری از آن روشن خواهد شد
منبع:هفته نامه۹دی



ارسال شده توسط صادق در ساعت 10:25